عبد الجليل قزوينى رازى
557
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
بدگر اوقات ، اقتدا در آن برسول كردند لأنّه صلّى اللّه عليه و آله جمع بين الظّهر و العصر بعرفة ، و جمع بين المغرب و العشاء بمزدلفة ؛ على ما رواه كثير من الصّحابة - رضى اللّه عنهم - و جمع ميان ظهر و عصر روز آدينه براى آن كنند كه بيست ركعت نافلهء آدينه پيش از فريضهء ظهر است و ميان دو نماز فريضه سنّتى « 1 » نيست كه فاصله « 2 » است . و اما آنچه گفته است كه : « سجده بر نيم روى كنند » پندارى در آن مدّت كه مىگويد : « رافضى بودم » يك نماز نكرده است اگر نه ؛ دانستى كه بمذهب شيعت واجب است نماز بر هفت اعضا كردن كه اگر يكى بگذارد « 3 » نقصان نمازش باشد ، و بمذهب بهرى علماء شيعت اگر به اختيار ترك كند نمازش باطل باشد ؛ پيشانى ، و كف هردو دست ، و سر هردو زانو ، و دو سر انگشتان مهين پايها ، پس خلاف آنست كه سجده بر نيم روى كنند ، اينست جواب اين مبتدع بر سبيل اختصار ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « فضيحت بيست و پنجم - رافضى در نماز دست فروگذارد بمشابهت « 4 » ملحدان خلاف امّت كه بهرى دست زير هم بدارند ، و بهرى اوستين « 5 » بر هم افكنند ، و بهرى كج باستند « 6 » و زنخ بدنبال دستار بربندند چون آويختگان ، و بيشتر سر برهنه نماز كنند » . اما جواب اين كلمات ؛ آنچه گفته است كه : « در نماز دست فروگذارند » اقتدا بمصطفى است و بامير المؤمنين و بهمهء ائمّه عليه و عليهم السّلام ، و چون خواجه بديشان ايمان ندارد باكى نيست مذهب همهء زيديان عالم است كه طايفهايست « 7 » از مسلمانان و چون خواجه « 8 » ايشانرا مبتدع داند مذهب مالك است كه بزرگترين استادى است شافعى را ، و از بو حنيفه و شافعى گذشته بزرگتر ازو صاحب مقالتى نيست آنچه او را
--> ( 1 ) - ب : « شبهتى » م : « شبهه » . ( 2 ) - ع ح : « فاضله » . ( 3 ) - مراد آنست كه ترك كند بقرينهء ذيل عبارت . ( 4 ) - ع ح : « مشابهت » ( بدون باء ) . ( 5 ) - م ب ن ح د : « آستين » در برهان قاطع گفته : « اويستيم با فوقانى بتحتانى كشيده و بميم زده آستين جامه را گويند » پس معلوم مىشود كه « اويستين » بنون در آخر كلمه نيز بمعنى « اويستيم » ( بميم در آخر آنست ) چنان كه در برهان به آن تصريح كرد زيرا در نسخهء ع بصراحت تمام بنون ضبط شده است . ( 6 ) - ب م ن ح د : « بايستند » . ( 7 ) - ح د : « طائفهاىاند » . ( 8 ) - م ب ن كلمهء « خواجه » را ندارند .